زين العابدين شيروانى
605
بستان السياحه ( فارسي )
هيچيك چندان تعريف ندارند ذكر هجر بر وزن فجر ولايتى است در عربستان راقم نه هجر ديده و نه مردم آنجا مشاهده كرديده در كتب خواندهام ذكر هرم بر وزن كرم هوايش كرم و حارّ و آبش ناسازكار قريهايست قصبه مانند از قصبات فارس تنباكوى هرم خوب مىشود مردمش اغلب شافعىمذهب و قليلى شيعهء اماميّهاند و حاكمش از جانب فرمانفرماى فارس مقرّر است ذكر هرات شهريست جنّتآيات از اقليم رابع و جوانب اربعهاش واسع آبش خوشكوار و هوايش سازكار و در خوبى هواى آنجا كفتهاند لو جمع تراب الأصفهان و شمال الهرات و ماء الخوارزم فى بقعة لم يمت فيها احد ابدا و يكى از شعراى عجم در تعريف آنجا كفته نظم كر كسى پُرسد ترا از شهرها خوشتر كُدام * در جواب ار راست خواهى كفت او را كوهرى اين جهان را همچو دريا دان خراسان را صدف * در ميان آن صدف شهر هرى چون كوهرى طولش از جزاير خالدات صدك و عرضش از خطّ استوى له مشتمل است بر نواحى دلكشا و قراى بهجتفزا و باغات خرّم و بساتين چون ارم آن شهر در ميان دو كوه اتّفاق افتاده و ما بين آن دو كوه تخمينا چهار فرسخ كشاده است طولش بيست و پنج فرسخ و از طرف مشرق بسوى مغرب واقع شده و جميع آن الكاى معمور و آنچه دل خواهد موفور است و هفت نهر بزرك در آن زمين جارى در اكثر قريههاى آن ديار ساريست و فواكه سردسيريش ممتاز و خربزه و انكورش بامتياز است غلّاتش فراوان و نانش بهغايت ارزان است در بناى هرات اختلاف بسيار است مؤلّف تاريخ هرات كفته نخستين شهرى كه در آنجا بنا كردند شهر پشنك بود و او در چهار فرسخى شهر هرات بوده و پشنك بن افرسيب بن نمرود بن كنعان او را احداث نموده و باسم خويش موسوم فرموده و عريان پاء را بفاء تبديل كرده فوشنك كفتند بعضى كويند فوشنك را هوشنك بن سيامك بن كيومرث بنا كرده و شيخ ثقة الدّين عبد الرّحمن كه جامع تاريخ هرات قديم است اسباب بناى هرات را به شش وجه كفته اوّل آنكه در زمان سابق پادشاه ظالم و ستمكر بود و همواره دست تعدّى بذيل عرض و مال مردم دراز مىنمود از كثرت ظلم او مردمان دلكير شدند و بسبب محنت و فاقه و كرسنكى و ظلم آن ستمكر ز جان سير آمدند لاجرم باتّفاق يكديكر با خاطر مشوّش دل بر خلاف آن ظالم قرار دادند و دست عيال خود كرفته قدم بوادى جلاء و فرار نهادند و اكثر خدم و حشم و طوايف امم از مملكت او متفرّق شدند و در اطراف عالم پراكنده كرديدند و قرب پنجهزار خانه از صحرانشينان قندهار بعد از قطع مراحل بولايت غور رسيدند و بموضعى كه اكنون باديه مشهور است وطن ساختند و به مقدار استعداد خويش بناهاى مرغوب در آنجا پرداختند بعد از مدّتها بشومى دخترى كه شخصى بكارتش را بسفاح زائل كرده بود حامله كشت و ميان ايشان نزاع عظيم و كدورت عاقبت وخيم روى نمود اعيان قوم و اشراف قبايل جهة اصلاح جانبين خواستند كه آن سفاح بنكاح پيوندد و بنا بر عدم كفويّت خويشان دختر بدان وصلت رضا نشدند آخر الأمر كار ايشان از معارضه به مجادله كشيد و جمعى كثير از طرفين بقتل رسيد چنانچه از لوازم جدال و قتال است يكى غالب و ديكرى مغلوب كرديد و طايفهء مغلوب شكست يافته از آن محل بيرون آمدند و در ساحل شطّ كه اكنون برود مالان مشهور است بموضعى كه كراشان علويان مىكفتند ساكن شدند سالهاى فراوان در آن مكان مىبودند و آن جماعت غالب بر ايشان تحكّم و تطاول مىنمودند و چند كاه از حوالى و حواشى ايشان مراعى و مواشى برسم باج و خراج مىبردند و مدتهاى مديد بر آن بيچاركان ظلم و ستم مىكردند چه كه ايشان را حصن حصين و ملجاء متين نبود از روى عجز و اضطرار بدين مذلّت و احتقار تن در دادند تا آنكه اولاد و اعقاب ايشان موفور و اتباع و اشياع آن طايفه نامحصور كشت و عدد قومشان از الوف و آلاف و از اطراف و اكناف دركذشت در ميان ايشان زنى بود مردصفت در غايت حسن و جمال و نهايت فضل و كمال نام او شميره بنت حماد از نژاد كيومرث بود در جميع آن قبايل حكم مىنمود روزى مجمعى ساخته باعيان قوم فرمود تا چند خوارى و محنت و باج كذارى كشيم و تا كى زهر تحكّم آن طايفه چشيم اكر شما فرمان مرا مىبريد و از راى و تدبير من نمىكذريد به اندك روزكارى شما را از مذلّت و خوارى بيرون آرم و حقّ حمايت و حراست شما بواجبى كذارم تماميت قوم از پير و جوان يكدل و يكزبان قبول كردند و مراسم دعا و ثنا همكى بجاى آوردند آنكاه شميره كفت مصلحت آنست كه چهارساله وجوه آينده را بدان قوم رسانيم و بهر ؟ ؟ ؟ كه